مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

787

طب اكبرى ( فارسى )

امّا فرق در قولنج بلغمى و در مغص آن است كه : وجع اين قولنج ، ثقيل مىباشد و تقدم تخمه و سقوط اشتها و تناول بقول و فواكه رطبه و اغذيه غليظه بر او گواهى دهد . و قولنج از هرگونه كه باشد ، لازم است كه طبيعت متعسر الانحلال بود [ يعنى شكم نرم نيست ] ؛ به خلاف مغص كه در وى اجابت طبع عسر نبود بلكه شكم نرم شود ؛ به تخصيص بعد [ از ] ساعتى از اقسام وجع ؛ خاصه اگر آب گرم نوشيده شود [ كه مليّن است ] ؛ پس اگر سبب مغص ، خلط لذّاع بورقى بود يا مرارى ، وجع اكال لذّاع نيز شاهد اوست . فرق در وجع قولنج و كليه آن است كه درد گرده در جايگاه گرده ثابت مىباشد و از آنجا تجاوز نمىكند و چنان محسوس مىكند بيمار كه در قطن او جوال‌دوزى مركوز است . و ايضا احتباس يا قلت بول و برآمدن ريگ در بول و ديگر علامات ورم گرده گواهى مىدهد ؛ بخلاف قولنج كه درد او در يك موضع ثابت نمىماند ؛ بلكه ممتد و منبسط مىگردد گاهى به فوق و گاهى به جوانب و گاهى به خلف تا محاذى فقرات قطن . و قال « جالينوس » : « إنّ معاء قولون يبلغ جهات القطن فكذلك أو جاعه يبلغ الجهات كلّها » « 1 » . و ايضا خاصهء درد قولنج است كه از اسفل يمين خيزد ؛ زيرا كه ابتداى قولون از همين جاست و به شدت مىباشد به حدى كه مودّى مىگردد به غشى و عرق سرد . و اين درد ، به اطلاق طبيعت ساكن مىشود به خلاف درد گرده كه از قىء راحت مىگيرد . فرق در وجع قولنج و در وجع رحم و كبد و طحال و معده و ديدان ، ظاهر است از موضع و مقدار وجع و عوارض لازمه هريك ؛ مثلا : وجع رحم ، متسفل مىباشد مايل به سوى عانه و گواهى مىدهد بر آن احتباس طمث و جز آنكه در باب اوست ؛ بخلاف وجع قولنج كه در اكثر ما بين خاصره و ما بين سره و عانه مىباشد . امّا وجع ديدان ، به غايت خفيف مىباشد و مختلف المواضع به حسب انتقال ديدان . و ايضا افتادن كرم و جز آنكه لازم اوست بر آن گواهى دهد . امّا وجع معده و جگر و سپرز ، به حسب بعد اين اعضا فرق ظاهر آرد و محتاج بيان نيست . بدان كه سقوط اشتها و قى و نفخ و وجع ساقين ، از علامات خاصهء قولنج است . [ 1124 ] فايده : بسيار باشد كه قولنج منتقل شود به ديگر امراض ؛ چون فالج و درد مفاصل و

--> ( 1 ) . ترجمه : « جالينوس » مىگويد : همانا رودهء قولون در جهات مختلف قطن قرار گرفته است و لذا دردهايش هم در تمام آن جهات حس مىشود . م .